دخترم! این نامه كه برایت می‏نویسم، چیزی دیگر به جشن تولدت باقی نمانده است. اولین جشن تولدت كه گذشت، امید آن داشتم كه در دومین جشن تولدت باشم ولی، این یكی هم دارد فرا می‏رسد و باز هم نیستم.

آزاده خلیل خنجر نقی از آزادگان سرافراز کشورمان از اردوگاه عنبر عراق برای دخترش نامه ای نگاشته بود. عنوان این نامه "اولین جشن تولدت" است. در این نامه که 14 مرداد سال 64 نوشته شده است می خوانیم:

با سلام به گرمی وصال و دیدن تو، عزیزم! دخترم! این نامه كه برایت می‏نویسم، چیزی دیگر به جشن تولدت باقی نمانده است. اولین جشن تولدت كه گذشت، امید آن داشتم كه در دومین جشن تولدت باشم ولی، این یكی هم دارد فرا می‏رسد و باز هم نیستم. امیدم را از دست نداده و نخواهم داد، زیرا ناامیدی بزرگترین گناه است. امیدوارم به خدای بزرگ كه، فرجی كند و از این اسارت كه فاصله‏ای بین من و شما انداخته، برطرف شود و ما بتوانیم باهم، كانون گرمی را تشكیل دهیم. دخترم سمیه!، آرزوی هر پدری است كه تولد بچه‏اش را، رشد كردن و شیرین‏كاریهای او را ببیند ولی من از آن محروم بودم و توانستم خودم را با یاد خدای بزرگ آرام كنم. دخترم سمیه!، از اینكه در اسارت بتوانم چیزی نثارت كنم، عاجز هستم، ولی آنقدر در توانم هست كه این نقاشی و شعر ناقابل را كه، نشانۀ عشق و محبت نسبت به توست، ایثار كنم. امیدوارم مورد قبولت واقع گردد.

تو چشم و جان بابایی. تو دنیایی. برایم مثل رویایی. هوایت در دلم دارم. می‏گویم كه می‏بینم تو را روزی. برایت هدیه‏ها دارم. عزیزم! دخترم! مبارك باد میلادت. هزاران سال عمرت باد. مرا این آرزو در دل نخواهد ماند. كه روزی قصۀ تلخ جدایی را. قصۀ دریای آبی را. و آن باغ پر از سیب و گلابی را. برایت باز پردازم. میلادت مبارك باد. عزیزم!، دخترم!، سمیۀ ناز و شیرینم.

تقدیم به دخترم سمیه ـ پدر اسیرت خلیل 14/5/64